حال ببینید که انجمن حمایت از حیوانات چگونه فعال است؟؟!!!با حیوانات انسان تر باشیم !!
يكي از بينندگان " سایت خبری تابناک " در پيامي نوشت:
دو هفته پيش، صبح پنجشنبه، هنگام عبور از خيابان خالد اسلامبولي (يا همان وزرا)، صداي نالههاي يک گربه توجه مرا نيز مانند باقي عابران به خود جلب کرد. گربه بيچاره از دو پا دچار آسيب شده بود و نميتوانست حرکت کند. معلوم بود که درد زيادي ميکشد. عجز و بيچارگي را ميشد از چشمانش خواند. مدتي ايستادم و تماشا کردم. آدمها ميآمدند و ميرفتند؛ بعضيها سري تکان ميدادند و دلسوزي ميکردند، بعضيها نيم نگاهي ميانداختند، آنهايي هم که مهمتر بودند، جلوي کنجکاوي خود ميايستادند و حتي نگاهي هم به حيوان مفلوک نميکردند.
مانده بودم که چه کنم. اولين چيزي که به ذهنم رسيد تماس با شماره 137 شهرداري بود. فکر ميکنم من اولين نفري بودم که براي چنين موردي با شهرداري تماس گرفته بودم. اين را از سکوت طولاني و بعد از آن، لحن متعجب اپراتور تلفن فهميدم. به هر حال جواب واضح و قابل حدس بود : اين در حيطه وظايف ما نيست.
بعد از 137 نوبت به 118 رسيد. اميدوار بودم که بشود شمارهاي مربوط به انجمن حمايت از حيوانات يا نهادهاي مشابه ديگر و يا حداقل يک کلينيک دامپزشکي حوالي منطقه 6 پيدا کرد، اما پس از جستجوي بسيارآنچه به دست آمد شماره يک کلينيک دامپزشکي در سعادت آباد بود!
يادم آمد که تابلوي يک کلينيک دامپزشکي را حوالي دو راهي يوسف آباد ديدهام؛ بلافاصله يک تاکسي گرفتم و چون خودم از گربه ميترسم، از يکي از کسبه محل خواستم تا گربه را درون کارتني گذاشته و به تاکسي منتقل کند.
متاسفانه کلينيک مورد نظر بسته بود و پس از پرس و جو و تماسهاي تلفني مکرر، در نهايت موفق به پيدا کردن شماره تماس و آدرس بيمارستان حيوانات خانگي وابسته به دانشکده دامپزشکي در خيابان دکتر قريب شدم. بي معطلي تاکسي ديگري گرفتم و همراه با گربه بيچاره که از شدت ضعف و درد ديگر حتي ناله هم نميکرد به سمت بيمارستان روان شدم. چون از گربه ميترسم و وزن کارتن هم برايم زياد بود (من يک خانم هستم) به بيمارستان مراجعه کرده و از يکي از کارگران خدماتي آنجا خواستم که کمک کند تا گربه را از تاکسي به بيمارستان منتقل کنيم. اما اصلا از اين خبرها نبود! به هر حال به کمک راننده تاکسي کارتن را از ماشين پايين گذاشته و کشان کشان تا دم ميز پذيرش رساندم.
تصورم اين بود که حيوان بيچاره را تحويل ميدهم و بر ميگردم سراغ کار و زندگيام.
اما اشتباه فکر ميکردم. چون اهميتي نداشت که شما حيوان مريضي را از گوشه خيابان پيدا کرده و صرفا براي کمک به حيوان به مرکز مراجعه کردهايد يا براي معاينه و معالجه حيوان خانگي خود به اين بيمارستان آمدهايد. يعني اساسا اين گونه موارد در دستور کار اين مرکز تعريف نشده بود. به هر حال پس از سر و کله زدن با خوش اخلاق ترين!!!!!!! کارمند پذيرش که در همه عمرم ديده بودم!!!!!!!!!! (که به راستي شايسته دريافت کاپ اخلاق بود!!!!!!!!!!)، مراحل پذيرش عادي طي شد. مشکل اصلي جابهجايي گربه بود. باور کنيد به هر کس و ... رو انداختم و هيچ کس حاضر نشد کارتن را تا اتاق معاينه ببرد. باز هم کشان کشان و با هل دادن، کارتن را تا دم اتاق معاينه بردم. طفلکي حيوان از زور درد توان ناله کردن هم نداشت.
معاينهاي انجام نشد، چون من بايد تصميم ميگرفتم که حاضرم هزينههاي معاينه و درمان را تقبل کنم يا نه.
هزينه معاينه و راديولوژي نزديک به 8000 تومان بود که البته فقط يک مرحله تشخيصي بود و بعد از آن و در صورت نياز، هزينه جراحي افزون بر 300000 تومان بود، تازه بعد از آن هم مساله نگهداري حيوان بعد از عمل مطرح بود.
شده بودم ولي و تصميم گيرنده حيوان زخمي و بيچارهاي که دو ساعت قبل از گوشه خيابان پيدا کرده بودمش.
نه ميتوانستم هزينههاي درماني و جراحي را تقبل کنم، نه جايي براي نگهداري حيوان داشتم و نه از دلم ميآمد گربه بيچاره را در همان وضع رها کنم. سادهترين کاري که ميتوانستم بکنم گريه بود، و اين کار را کردم. خسته و ناراحت بودم، خسته و خشمگين، خسته و وامانده.
تا اينکه يکي از خانمهاي شاغل در آنجا که دانشجوي سال آخر دامپزشکي بود و در تمام طول مدت حضورم در بيمارستان با محبت و نگراني نظاره گر جريان بود حقيقتا لطف کرده و از يکي از اساتيدشان خواستند تا گربه را معاينه کنند. اين استاد گرامي که متاسفانه اسمشان را در خاطر ندارم، وقت گذاشته و حيوان را معالجه کردند. گربه بيچاره از ناحيه مهره کمر دچار آسيب شده و فلج شده بود.
به هر حال با کمک اين خانم نازنين و يکي ديگر از اساتيد محترم مجموعه، براي تشخيص نهايي چند عکس راديولوژي از گربه تهيه شد. تشخيص همان بود؛ شکستگي مهره و فلج. عمل هزينهاي نزديک به 400 هزار تومان داشت، البته گزينه ديگري نيز وجود داشت، تزريق آمپول بيهوشي و راحت کردن حيوان.
من که ميخواستم فرشته نجاتش باشم، حالا شده بودم پيک مرگ. تصميم سختي بود. نتوانستم راضي به اين کار شوم، هزينه راديولوژي و معاينه را پرداخت کردم و بار ديگر گربه را در جعبه گذاشته و به سمت منزل آمدم.
با توجه به اينکه خودم جايي براي نگهداري حيوان بيچاره نداشتم، از يکي از همسايهها خواهش کردم که براي مدت دو روز حيوان را در حياط شان نگهداري کنند.
اين بار سراغ اينترنت رفتم، نتيجه جستجو فقط وبلاگهايي بود که راجع به حقوق حيوانات و حمايت از آنها نوشته بودند. البته راستي مثل اينکه انجمن حمايت از حيوانات هم داريم!!!!!!! اما من که هر چه تماس گرفتم کسي گوشي را برنداشت!!!
دو روز گذشت و تنها کاري که توانستم بکنم اين بود که هرروز با سرنگ به حيوان شير بدهم. گربه بيچاره قدري جان گرفته بود. خوشحال بودم که حيوان را نکشتهام.
برايم مهم بود که قضيه از نظر شرعي چه حکمي دارد و آيا مجاز به انجام پيشنهاد دامپزشک براي راحت کردن حيوان هستم يا نه؟ پس از 2-3 ساعت که پشت مشغولي خطوط تلفن مختلف مربوط به پاسخگويي سوالات شرعي بودم، متاسفانه جواب روشني نگرفتم.
و عاقبت کار....
بعد از گذشت 3 روز، بعد از کلي درگيري فکري و عاطفي، بعد از کلي زحمت دادن به همسايهها و بعد از صرف هزينهاي افزون بر 20 هزار تومان (براي من هزينه کمي نبود)، با کلي غم و اندوه، حيوان بيچاره را يک کوچه بالاتر از جايي که پيدا کرده بودم رها کردم.
باور کنيد وقتي حيوان بيچاره با دو دست خودش را روي زمين ميکشيد، شاهد يکي از دردناکترين صحنهها بودم.
نمي دانم سر حيوان بيچاره چه آمد، آيا راننده بيتوجه ديگري حيوان را به کلي از بين برده؟ شايد هم مايه تفريح چند پسر بچه شده، شايد هم کسي که جايي براي نگهداريش دارد الان مشغول مراقبت از گربه است....
اما من افسوس ميخورم، افسوس ميخورم که چرا يک راننده بي توجه باعث آزار اين حيوان شده بود، افسوس ميخورم که چرا در شهر بزرگي مثل تهران هيچ نهادي براي رسيدگي به چنين مسائلي وجود ندارد و افسوس ميخورم که حتي با حيوانات نيز انسان نيستيم.
دو هفته پيش، صبح پنجشنبه، هنگام عبور از خيابان خالد اسلامبولي (يا همان وزرا)، صداي نالههاي يک گربه توجه مرا نيز مانند باقي عابران به خود جلب کرد. گربه بيچاره از دو پا دچار آسيب شده بود و نميتوانست حرکت کند. معلوم بود که درد زيادي ميکشد. عجز و بيچارگي را ميشد از چشمانش خواند. مدتي ايستادم و تماشا کردم. آدمها ميآمدند و ميرفتند؛ بعضيها سري تکان ميدادند و دلسوزي ميکردند، بعضيها نيم نگاهي ميانداختند، آنهايي هم که مهمتر بودند، جلوي کنجکاوي خود ميايستادند و حتي نگاهي هم به حيوان مفلوک نميکردند.
مانده بودم که چه کنم. اولين چيزي که به ذهنم رسيد تماس با شماره 137 شهرداري بود. فکر ميکنم من اولين نفري بودم که براي چنين موردي با شهرداري تماس گرفته بودم. اين را از سکوت طولاني و بعد از آن، لحن متعجب اپراتور تلفن فهميدم. به هر حال جواب واضح و قابل حدس بود : اين در حيطه وظايف ما نيست.
بعد از 137 نوبت به 118 رسيد. اميدوار بودم که بشود شمارهاي مربوط به انجمن حمايت از حيوانات يا نهادهاي مشابه ديگر و يا حداقل يک کلينيک دامپزشکي حوالي منطقه 6 پيدا کرد، اما پس از جستجوي بسيارآنچه به دست آمد شماره يک کلينيک دامپزشکي در سعادت آباد بود!
يادم آمد که تابلوي يک کلينيک دامپزشکي را حوالي دو راهي يوسف آباد ديدهام؛ بلافاصله يک تاکسي گرفتم و چون خودم از گربه ميترسم، از يکي از کسبه محل خواستم تا گربه را درون کارتني گذاشته و به تاکسي منتقل کند.
متاسفانه کلينيک مورد نظر بسته بود و پس از پرس و جو و تماسهاي تلفني مکرر، در نهايت موفق به پيدا کردن شماره تماس و آدرس بيمارستان حيوانات خانگي وابسته به دانشکده دامپزشکي در خيابان دکتر قريب شدم. بي معطلي تاکسي ديگري گرفتم و همراه با گربه بيچاره که از شدت ضعف و درد ديگر حتي ناله هم نميکرد به سمت بيمارستان روان شدم. چون از گربه ميترسم و وزن کارتن هم برايم زياد بود (من يک خانم هستم) به بيمارستان مراجعه کرده و از يکي از کارگران خدماتي آنجا خواستم که کمک کند تا گربه را از تاکسي به بيمارستان منتقل کنيم. اما اصلا از اين خبرها نبود! به هر حال به کمک راننده تاکسي کارتن را از ماشين پايين گذاشته و کشان کشان تا دم ميز پذيرش رساندم.
تصورم اين بود که حيوان بيچاره را تحويل ميدهم و بر ميگردم سراغ کار و زندگيام.
اما اشتباه فکر ميکردم. چون اهميتي نداشت که شما حيوان مريضي را از گوشه خيابان پيدا کرده و صرفا براي کمک به حيوان به مرکز مراجعه کردهايد يا براي معاينه و معالجه حيوان خانگي خود به اين بيمارستان آمدهايد. يعني اساسا اين گونه موارد در دستور کار اين مرکز تعريف نشده بود. به هر حال پس از سر و کله زدن با خوش اخلاق ترين!!!!!!! کارمند پذيرش که در همه عمرم ديده بودم!!!!!!!!!! (که به راستي شايسته دريافت کاپ اخلاق بود!!!!!!!!!!)، مراحل پذيرش عادي طي شد. مشکل اصلي جابهجايي گربه بود. باور کنيد به هر کس و ... رو انداختم و هيچ کس حاضر نشد کارتن را تا اتاق معاينه ببرد. باز هم کشان کشان و با هل دادن، کارتن را تا دم اتاق معاينه بردم. طفلکي حيوان از زور درد توان ناله کردن هم نداشت.
معاينهاي انجام نشد، چون من بايد تصميم ميگرفتم که حاضرم هزينههاي معاينه و درمان را تقبل کنم يا نه.
هزينه معاينه و راديولوژي نزديک به 8000 تومان بود که البته فقط يک مرحله تشخيصي بود و بعد از آن و در صورت نياز، هزينه جراحي افزون بر 300000 تومان بود، تازه بعد از آن هم مساله نگهداري حيوان بعد از عمل مطرح بود.
شده بودم ولي و تصميم گيرنده حيوان زخمي و بيچارهاي که دو ساعت قبل از گوشه خيابان پيدا کرده بودمش.
نه ميتوانستم هزينههاي درماني و جراحي را تقبل کنم، نه جايي براي نگهداري حيوان داشتم و نه از دلم ميآمد گربه بيچاره را در همان وضع رها کنم. سادهترين کاري که ميتوانستم بکنم گريه بود، و اين کار را کردم. خسته و ناراحت بودم، خسته و خشمگين، خسته و وامانده.
تا اينکه يکي از خانمهاي شاغل در آنجا که دانشجوي سال آخر دامپزشکي بود و در تمام طول مدت حضورم در بيمارستان با محبت و نگراني نظاره گر جريان بود حقيقتا لطف کرده و از يکي از اساتيدشان خواستند تا گربه را معاينه کنند. اين استاد گرامي که متاسفانه اسمشان را در خاطر ندارم، وقت گذاشته و حيوان را معالجه کردند. گربه بيچاره از ناحيه مهره کمر دچار آسيب شده و فلج شده بود.
به هر حال با کمک اين خانم نازنين و يکي ديگر از اساتيد محترم مجموعه، براي تشخيص نهايي چند عکس راديولوژي از گربه تهيه شد. تشخيص همان بود؛ شکستگي مهره و فلج. عمل هزينهاي نزديک به 400 هزار تومان داشت، البته گزينه ديگري نيز وجود داشت، تزريق آمپول بيهوشي و راحت کردن حيوان.
من که ميخواستم فرشته نجاتش باشم، حالا شده بودم پيک مرگ. تصميم سختي بود. نتوانستم راضي به اين کار شوم، هزينه راديولوژي و معاينه را پرداخت کردم و بار ديگر گربه را در جعبه گذاشته و به سمت منزل آمدم.
با توجه به اينکه خودم جايي براي نگهداري حيوان بيچاره نداشتم، از يکي از همسايهها خواهش کردم که براي مدت دو روز حيوان را در حياط شان نگهداري کنند.
اين بار سراغ اينترنت رفتم، نتيجه جستجو فقط وبلاگهايي بود که راجع به حقوق حيوانات و حمايت از آنها نوشته بودند. البته راستي مثل اينکه انجمن حمايت از حيوانات هم داريم!!!!!!! اما من که هر چه تماس گرفتم کسي گوشي را برنداشت!!!
دو روز گذشت و تنها کاري که توانستم بکنم اين بود که هرروز با سرنگ به حيوان شير بدهم. گربه بيچاره قدري جان گرفته بود. خوشحال بودم که حيوان را نکشتهام.
برايم مهم بود که قضيه از نظر شرعي چه حکمي دارد و آيا مجاز به انجام پيشنهاد دامپزشک براي راحت کردن حيوان هستم يا نه؟ پس از 2-3 ساعت که پشت مشغولي خطوط تلفن مختلف مربوط به پاسخگويي سوالات شرعي بودم، متاسفانه جواب روشني نگرفتم.
و عاقبت کار....
بعد از گذشت 3 روز، بعد از کلي درگيري فکري و عاطفي، بعد از کلي زحمت دادن به همسايهها و بعد از صرف هزينهاي افزون بر 20 هزار تومان (براي من هزينه کمي نبود)، با کلي غم و اندوه، حيوان بيچاره را يک کوچه بالاتر از جايي که پيدا کرده بودم رها کردم.
باور کنيد وقتي حيوان بيچاره با دو دست خودش را روي زمين ميکشيد، شاهد يکي از دردناکترين صحنهها بودم.
نمي دانم سر حيوان بيچاره چه آمد، آيا راننده بيتوجه ديگري حيوان را به کلي از بين برده؟ شايد هم مايه تفريح چند پسر بچه شده، شايد هم کسي که جايي براي نگهداريش دارد الان مشغول مراقبت از گربه است....
اما من افسوس ميخورم، افسوس ميخورم که چرا يک راننده بي توجه باعث آزار اين حيوان شده بود، افسوس ميخورم که چرا در شهر بزرگي مثل تهران هيچ نهادي براي رسيدگي به چنين مسائلي وجود ندارد و افسوس ميخورم که حتي با حيوانات نيز انسان نيستيم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 8:39 توسط رضا شیرازی
|
