شکار ، تاراج و دیگر هیچ.

داشتم یک چرخی در اینترنت می زدم چشمم به یک مقاله در Hamshahrionline خورد جالب بود شاید همه تو روزنامه خوانده باشن .. ولی گفتم یکبارم اینجا بنویسم ... به هر حال همه ما وظیفه داریم با تمام توانمان از محیط زیست و حیات وحش دفاع کنیم .. متاسفانه بحث شکار و شکارچی هم که یکی از معضلات این مملکت و حتی کشور های دیگر هست ....   .....

 

حاشيه‌اي بر متن( شکار بی مهار )

 

طبق بندج ماده 10قانون شكار و صيد، حمل، عرضه، فروش و صدور جانوران‌وحشي زنده يا مرده و اجزاي آنها بدون كسب پروانه يا مجوز از سازمان ممنوع بوده و مرتكب، به جزاي نقدي از 100هزار ريال تا يك ميليون ريال يا حبس از يك ماه تا 6ماه محكوم مي‌شود.

همچنين طبق بند الف ماده 13 همين قانون، شكار جانوران وحشي كمياب و در معرض خطر انقراض از قبيل گوزن زرد ايراني، يوزپلنگ، جبير، تمساح، هوبره و ميش مرغ ممنوع و مرتكب به مجازات حبس از 91روز تا 3سال يا به جزاي نقدي از يك ميليون و 800هزار ريال تا 20ميليون ريال و در صورت تكرار به مجازات توأم محكوم مي‌شود.

افزون بر اين، طبق بند 5 تبصره 2 همين ماده، هر كس مبادرت به زنده‌گيري،‌شكار،‌خريد، فروش، حمل و نگهداري و صدور پرندگان شكاري كند علاوه بر محكوميت به حداكثر مجازات حبس مقرر در اين ماده به جزاي نقدي از يك ميليون و 800هزار تا 20ميليون ريال محكوم مي‌شود.

اين تقريبا تمام تمهيدات قانوني براي حفظ حيات وحش ايران است. برهمين اساس است كه فرد مجرم با آگاهي از اين قوانين به سادگي مرتكب جرم شده و سالانه صدها ميليون تومان ثروت كسب مي‌كند؛ ثروتي كه به بهاي انقراض برخي گونه‌هاي نادر حيات وحش كشور تمام مي‌شود.

خروج سالانه دهها بهله پرنده شكاري به كشورهاي خليج فارس، صدور قاچاق انواع و اقسام گونه‌هاي وحشي به آن سوي آب و دعوت از علاقه‌مندان به شكار با شگردهاي مختلف، همه و همه در خلأ اهرم‌هاي  بازدارنده قانوني صورت مي‌گيرد.

به نقل از Hamshahrionline نوشته  آقای عباس ثابتي راد

حال چه باید کرد ....؟؟؟؟

خود بنده به اتفاق پدرم  حدود 3 سال قبل برای کاری به سازمان محیط زیست و پیش یکی از مدیران ارشد رفته بودیم  .. در دفتر ایشان منتظر بودیم  تا زمان ملاقات ما برسد که ایشان از اتاق خارج شده و به خاطر طولانی شدن جلسه قبلیشان از ما عذر خواهی کرده و گفتند : تعدادی از آقایان  عرب با ما در مورد هوبره و شکارشان در ایران جلسه دارند .. قسمت جالب قضیه این بود که ایشان تمام این کلمات و جملات را با خنده بیان می کردند ... آنروز تاسف خوردم که مدیران ارشد ما چگونه فکر می کنند و چگونه میراث آیندگانمان را توسط انسانهای بی لیاقت به باد می دهیم .... جالبه قضیه اینجاست که ایرانیان از دیرباز به عنوان مدافعان حیات وحش و محیط زیست بودند ، و  حتی روز  حمایت از حیوانات داشتند ولی متاسفانه به خاطر مخلوط شدن با فرهنگ عربی تمام اینها را از دست داده و باعث شده  تعداد شکارچیانمان بیشتر،  آنهم با توجیهات خنده دار و غیر علمی و  منطقی   و روز به روز از فرهنگمان دور می شویم ... هوبره ها را به تاراج می گذاریم ... پارک های ملی مان را تبدیل به پارک شکار کشان می کنیم ... یوز از بین می رود .. پلنگ هم همینطور ... و ....  و فقط می خندیم ... باید گریست ......  نه تنها به حال حیات وحش و محیط زیست  باید به حال دولتمردان مان هم گریست .... ...

 

 

 

 به نظر شما ایشان انسان نرمالی می باشند؟؟؟؟؟ 

 

 

لذت شنیدن صدای گرگ...

وقتی صدای گرگ می شنوید چه احساسی پیدا می کنید؟....

 

چند روزی برای انجام ماموریت کاری عازم منطقه آذربایجان شرقی و مرکز تبریز شدم .. محل اقامت ما هتلی در منطقه شرقی و انتهایی شهر قرار داشت ... تپه های زیادی دور و اطراف قرار داشت ..شب دوم اقامت حوالی ساعت ۲:۴۰ نیمه شب با صدای زوزه ای از خواب بیدار شدم ... به کنار پنجره رفتم و با دقت به صدا گوش کردم .. بله صدایی که می شنیدم صدای پر ابهت گرگ بود .. اول یک خورده شک کردم ولی با دقت که گوش دادم مطمئن شدم... جالب بود در نزدیکی شهر و زمان و موقعیت حال صدای اینچنین شنیدن جالب بود ... یادمه برای بار  اولی که صدای گرگ شنیدم ..نیمه شب  در کودکی در منطقه دوهزار (تنکابن) بود .. یک حس ترسناک بهم دست داد و از ترس جرات نکردم سر از زیر پتو در بیاورم ... ولی اینبار دوم بود .. ایندفعه حسم با حس گذشته خیلی خیلی فرق می کرد ..چون به مدت نیم ساعتی به این صدا با تمام وجود گوش کردم ... چون صدای طبیعت بود ... و اصلا احساس بدی نکردم و فقط لذت بردم .... ساعتی خوش که صدایی پر از رمز و راز از میان تپه های روبرو می آمد ......

خدا را شکر کردم .. که اینچنین صدایی رو برای بار دوم شنیدم ... لذتی وصف ناپذیر ..... امیدوارم این صدا رو بار دیگر همراه دخترم بشنوم .. و به او بگویم صدای طبیعت زیبا ترین صدا هاست ...

 

.

.

.

 

 

 

جشن مهرگان

جشن  مهرگان بر ایرانیان راستین مبارک باد.

جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی دهم مهر می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرندمهرگانرا نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند آداب و رسوم آن بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگانرا نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود.

 

هرگان است. همه جا پر از نور وصفا. پر از رنگهای شاد وزنده. همه جا آب و جارو کشیده.پاک و پاکیزه. آتش از شاخه های هوم زبانه می کشد. بوی آش هفت غلهء مخصوص مهرگان همراه بوی اسپند، عود وعنبر مشام را پر می کند. دخترکان مو خرمایی با گیس بافته و آزین بسته با گلهای وحشی، ردای ارغوانی، زرد یا نارنجی به تن،همرنگ برگهای الوان پائیزی در میدان اصلی قصبه جمع شده اند. جوانان برنا متناسب با لیاقتشان در تیراندازی واسب سواری مورد توجه، تکریم وتشویق ریش سفیدان قرار می گیرند، چه بر خلاف ایام نوروز که بیشتر به سالخوردگان بها داده میشود در مهرگان محوریت با جوانان است. مردم سرودهایی از مهریشت را به آواز می خوانند. در دستان همه به تعداد کسانی که دوستشان دارند دست نبشته های شادباش معطر پیچیده شده در لفافه های زرین قرار دارد. نوازندگان وخنیاگران نوای جدیدی می نوازند. مردم همراه این نوا به جهت سپاسگزاری از نعمات یزدان به پایکوبی ودست افشانی می پردازند. کم کم همه با هم محل تجمع را رها کرده و ساز وسرنا ودف زنان به سمت اولین خانه می روند. در میان این خانه هم مثل خانه های دیگر سفره ای گسترانده شده است. سفرهء مستطیل شکل سپید همراه پارچهء گرد ارغوانی در وسط آن. هفت میوهء مخصوص سفرهء مهرگان (سیب، لیمو، ترنج، انگور سپید، نیشکر،به وعناب) همراه با میوه های دیگری که به رنگ خورشید هستند مثل خرمالو و زالزالک داخل آن قرار دارند. در مرکز سفره شمعدانی با دوازده پره ودوازده سپندار(شمع) روشن قرار دارد. همچنین یک ترازو که هم برای تاکید بر دادگری ایزدمهر است وهم به نشانه برابرشدن ساعات روز وشب درمیان سفره وجود دارد. گرداگرد سفره شش شمع بلند وفروزان که نمادی از شش امشاسپندان است، گذاشته اند. همینطور سه گلدان سرو(درخت همیشه سبز ،زیبا و سرافراز)، انواع غذاهای لذیذ و اشربه های گوارا همراه نان مخصوص مهرگان که از مخلوط هفت غله (گندم، جو، برنج،نخود، عدس، ماش،ارزن) طبخ شده، داخل سفره است.بانوی خانه با آیینه و گلاب به استقبال می آید و از میهمانانش با نقل و نبات و آجیل مخصوص که حاوی انجیر، سنجد، بادام، فندق، پسته، گردو، کنار و نوشیدنی مخصوص اعیاد عصارهء گیاه هوم(اکسیر جاودانگی) که با شیر رقیق شده است پذیرایی می کند. حاضرین به نشانهء هم پیمان بودن از یک جام می نوشند واجداد آن خانه را تا هفت نسل گذشته اسم می برند و از ایزد مهر می خواهند که آنها را قرین رحمت و آمرزش خود قرار دهد. سپس دستان خود را به نشانهء تاکید بر پیمان ومودت می فشرند و به سوی خانهء بعدی می روند... 

 نام اصلی مهرگان "متراکانا" یعنی "متعلق به مهر" بوده است. مهر به معنای فروغ خورشید، مهربانی ودوستی است.جشن مهرگان به مدت پنج رور از شانزدهم تا بیست ویکم مهر برگزار می گردیده است که این تاریخ بر طبق تقویم های خورشیدی مصادف می شود با دهم تا پانزدهم مهر. زیرا در قدیم تمام ماههای سال سی روز بوده است. شانزدهم مهرماه، صد ونودو ششمین روز سال بوده که مطابق تقویم های خورشیدی مصادف مهرماه می شود.در کتابها ومقالاتی که در مورد مهرگان خوانده ام، کمتر جایی را دیده ام که اشاره ای به چرایی پنج روزه بودن جشن مهرگان داشته باشند. بعضی ها هم تفاوت تقویم شهریاری وخوارزمی را  دلیل  چند روزه بودن این جشن  می دانند. اما در حقیقیت جشن مهرگان در روز اول که "مهرگان" نام داشته جنبه دینی داشته ودر روز ششم که "رام روز" نام داشته جنبه تاریخی واسطوره ای. البته در این میان نباید جنبه نجومی این جشن بزرگ را به فراموشی سپرد که در واقع به دلیل اعتدال پاییزی وفرا رسیدن فصل برداشت کشاورزان بوده است.

مهرگان عامه به دلیل تولد ایزد مهر جشن گرفته می شده است و مهرگان خاصه به سبب بزرگداشت پیروزی فریدون بر ضحاک یا عدل بر داد.آورده اند که زرتشت ایرانیان را امر کرد که که باید مهرگان ورام روز را به یک اندازه محترم بدارند وعید بگیرند. هرمز پسر شاپور میان این دو را بهم پیوست چنان که میان نوروز وسیزده بدر را و از آن پس هر پنج روز را عید گرفتند.

 مهر در اصل ایزدی است شریک در فرمانروایی جهان، برکت بخشنده، حامی پیمان و هشدار دهنده به پیمان شکنان. مهر پیش از ظهور زرتشت خدا بوده است. اولین خدای مینوی. زرتشت چون اعتقاد واحترام مردم را به این خدا دریافت او را بعنوان فرشتهء آفریدهء اهورا مزدا گرامی داشت. مایه مباهات است که نخستین خدای مافوق الطبیعهء مینوی جهان متعلق به ایرانیان بوده است. در یشت دهم آمده است: "او نخستین خدای مافوق الطبیعه است که پیشاپیش خورشید نامیرای تیز اسب از این سر به آن سر هرا (البرز) می رسد... نخستین خدایی است که قله های زیبای زرگون را فرا می گیرد و از آن جا این نیرومندترین (خدایان) بر سراسر سرزمینی که ایرانیان در آن جایگزین هستند، نظارت دارد."

میترا نمادی برای پیمان و سخن راست ودرست کرداری است. ایرانیان معتقد بودند که پایبند بودن به عهد و پیمان اساس تمام زندگی نظام یافته در کیهان، دین وجامعه است. با مراعات "پیمان" مردمان با هم پیوستگی می یابند و ریشه دروغ وتزویر وریا خشک می گردد. هنوز دعای داریوش برسنگ نبشته های تخت جمشید است که گفته: "خداوندا این کشور را از دشمنی، خشکسالی ودروغ محفوظ بدار."  آریاییها  ایران را سرزمین پیمان می دانستند وفقط جنگ با کشورهای پیمان شکن را مباح می دانستند. آنها هنگام عزیمت به جنگ از فراز اسب با یکدیگر هم قسم شده و به درگاه مهر برای مدد به گسترش داد دعا می کردند. کم کم در کنار وظائف برکت بخشی مهر، حمایت او از پیمان توسعه یافت و وظائف جنگی بسیاری نیز بر عهدهء وی گذاشته شد.

مهر پرستی از ایران به اروپا رفت وحتی هنوز آیین های مسیحیان تحت تاثیر مهرپرستان ایران زمین است. این نغز تاریخ است که خدای محبوب ملتی، مورد پرستش دشمنش (روم) قرار بگیرد. در حالیکه خود ما پس از آنکه غرب را به صورت مطلق پذیرفتیم با شتاب وبی محابا آنچه داشتیم وبودیم را از بیخ وبن کندیم و به فراموشی سپردیم!

مهر همچنین نمادی برای عدل وداد بوده است. آرزوی احقاق عدالت از دیرباز بر زندگی مردم ایران سایه افکنده وبینش وجهان بینی آنها را متاثر کرده بود. آریاییها معتقد بودند که مهر دارای هزار چشم و هزار گوش است و هیچ خطا وگناهی از دید او مخفی نمی ماند.جالب است بدانیم معاد رکن اساسی در جهان بینی آنان بوده است. بسیاری از دانشمندان معتقدند اعتقاد ایرانیان به زندگی پس از مرگ بر عقاید شرق (آیین های هندی وبودایی) و غرب (آیین های یهودی ومسیحی) تاثیر گذاشته است. آنها تمایل به اعتقاد بر جاودانگی را تنها نویدی جهت پاداش اخروی نمی دانستند بلکه اولین دلیل آنها برای زندگی پس از مرگ این بوده است که چون خداوند خالق انسان وجهان است و هدفمند جهان را آفریده پس نیستی و پوچی در قاموس او جایی ندارد. آنها اهریمن را دشمن انسان می دانستند و بر این اعتقاد بودند که اگر فرضا مرگ سخن آخر باشد و دلیلی برای پایان افسانهء آفرینش او، در این صورت اهریمن پیروزمند نهایی است نه خداوند! زندگی پس از مرگ را چنین توصیف می کردند: پس از مرگ روان به مدت سه شب پیرامون تن می گردد. در شب نخست به سخنان خود، شب دوم به اندیشه هایش و شب سوم کردارش در زندگی دنیوی اش می اندیشد. روان برای پشت سر نهادن این مرحله وترس وعذاب ناشی از آن، به پشتیبانی سروش نیازمند است و این حمایت اتفاق نمی افتد مگر به مدد تقدیم هدایا، خیرات ونیایش های بستگان متوفی. به استنباط من فلسفه مراسم گرفتن وخیرات و مبرات دادن در روزهای نخست و ختم گرفتم در روز سوم برای اموات از این عقیده منشا می گیرد. در سپیده دم (روز چهارم) هر روانی می رود تا دربارهء اعمالش داوری شود. مهر عادل مردگان را داوری می کند و میزان پیمان شکنی، خلاف کاری و دروغ گویی هر فرد را می سنجد. بعد از قضاوت روانها باید از روی پل چینود عبور کنند. این پل برای روانهای پاک عریض وبرای روانهای شرور به صورت تیغهء شمشیر باریک وریز است که باعث می شود بدکرداران در میانه راه به قعر جهنم بیفتند.جالب است بدانید که در فرهنگ ایران باستان آنقدر گریه وشیون و زاری قبیح بوده است که معتقد بودند روانهای نیک وبد، هر دو در هنگام عبور از روی پل چینود با مانعی روبرو خواهند شد و آن رودخانه ای است که از اشکهای سوگواران در زیر چینود جاری می باشد. گریه وفغان بیش از حد رودخانه را به طغیان می آورد وبرای عبور روانها مشکل ایجاد می کند. آنها می گفتند زاری نشانه ناسپاسی است و آنچه به راستی مفید است اجرای مناسک صحیح ونیایش به درگاه یزدان جهت آمرزش روان است.

 با الهام از داوری مهر در روز حسابرسی ایرانیان محکمه های خاص واستثنایی در روز مهرگان بر پا می کردند و در آن به دادخواهی مظلومین می پرداختند. قبل از همه شاه تاج از سر بر می گرفت. از تخت به زیر می آمد وبا لباسی مبدل در میان تودهء مردم وپیش روی مه مغان(سرکردهء روحانیون زرتشتی) دو زانو می نشست و می گفت: "همهء کسانی که با من خصومتی دارند، به یک سو بایستند تا نخست به کار ایشان رسیدگی گردد." سپس روی به موبد یا مغ می کرد و می گفت: "نقش تو در اینجا به مثابهء نقش مهر است در سرای ابدی. پس مراقب باش که چون او همه را به یک چشم بنگری و توانگر را بر ناتوان برنگزینی، زیرا هر چه مهر فردا از من پرسد از تو پرسم وبر گردن تو اندازم." شاه پس از پاسخ دادن به شکوائیه های مردم بر تخت می نشست و رو به بزرگان ونزدیکان خود می گفت: "من آغاز از خویشتن بدان کردم که شما را طمع بریده شود از ستم بر کسی." هر آن کس که به من نزدیک است در آن روز دورتر بود، و هرکه قوی تر، ضعیف تر! این رسم از زمان اردشیر به قوت برقرار بود تا اینکه یزدگرد دوم آن را برانداخت و به همین دلیل به عنوان "بزه گر" ملقب گردید.

  جشن مهرگان بعد از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بوده است. حتی برخی مهرگان را بر نوروز ارجح تر می دانند همانطور که پاییز را به بهار و هنگام آوردن دلیل به این گفته ازسطو استناد می کنند: "در بهار حشرات وهوام آغاز به رشد ونمو می نمایند در حالیکه در پاییز آغاز ذهاب آنهاست. بنابراین پاییز بر بهار برتری دارد.دلیل دیگر بزرگ داشتن این روز آن بوده است که همانطور که ایرانیان باستان نوروز را روز نخست آفرینش می دانستند، مهرگان را پایان زندگی دنیوی (قیامت) و آغاز زندگی مینوی و هنگام پر کشیدن به سوی "یزدان" می دانستند.

 می­ستاییم مهر ِدارنده­ی دشت­های پهناور را،
او که به همه­ی سرزمین­های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می­بخشد "
«اوستا - مهریَشت»

 

چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته

با نگاهی با آثار بجا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی، بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... می­توان به راحتی شیوه­ی برگزاری جشن مهرگان در دوران پیشین را دریافت.

«کتزیاس»(Katesias) یونانی، پزشک ویژه­ی اردشیر دوم هخامنشی می­نویسد :
«...
پادشاهان هخامنشی به هیچ­گونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباس­های ارغوانی گرانبهایی می­پوشند و همراه با مردم و دسته‌های نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت می­جویند ...»

این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم می‌توانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.

تاریخ نگار دیگری به نام «دوریس»(Duris) می­نویسد :
«...
پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی می­کردند ...»

بنا به گفته­ی «استرابون»(Strabon) خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل می­داشت.

اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تن­پوش نو به مردم می­بخشیدند.

در این روز موبد موبدان خوانچه­ای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار، و یک خوشه­ی انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان (زمزمه کنان) نزد شاه می­آورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می­گذاشتند، همان هفت چین [4] بود که جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب می­آید.

ابوریحان بیرونی می­گوید :

«... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این­رو، نام مهرگان را به او نسبت داده­اند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایره­ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می­گذاشتند و می­گویند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می­گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می­داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید

خلف تبریزی نیز بخشی از مراسم جشن مهرگان را چنین توصیف می­کند :

«... و گویند که اردشیر بابکان تاجی که بر آن صورت آفتاب نقش کرده بودند در این روز بر سر نهاد و بعد از او پادشاهان عجم نیز در این روز همچنان تاجی بر سر اولاد خود نهادندی و روغن «بان» که آن درختی است و میوه­ی آن را «حسب البان» گویند به جهت یُمن و تبرک بر بدن مالیدندی و اول کسی که در این روز نزدیک پادشاهان عجم آمدی موبد موبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه همچو ترنج و سیب و بی و انار و عناب و انگور سفید و کُنار با خود آوردندی، چه عقیده­ی فارسیان آن است که در این روز از هر هفت میوه­ی مذکور بخورند و روغن بان بر بدن بمالند و گلاب بیاشامند و بر خود و دوستان خود بپاشند ...»

«کومون»(Cumont) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین می­گوید :

«.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می­شد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(Sol Natalis Invecti) یعنی «روز زایش خورشید شکست ناپذیر» [5] می­گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی­خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند

در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایه­ی مهر روز ایرانیان باستان است.

دکتر «ذبیح الله صفا» در مجله­ی مهر، شماره­ی ده، سال نخست چنین می­نویسد :

«در روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر می­دادند و توده­های مردم هر کدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای پادشاه پیشکش می­آوردند و رسم و آیین و آداب جشن مهرگان همانند بزرگواری روز نخست نوروز بوده است

به روایتی نیز تاجگذاری اردشیر پاپکان، مقارن با جشن مهرگان بود.

ابومسلم خراسانی، برمکیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند.

در کتاب «تلمود»، از کتاب­های مقدس یهود هم از جشن مهرگان سخن رفته است و این نشان می‌دهد که این جشن در بسیاری از مناطق دنیای باستان برگزار می‌شده است.

واژگان «مهرجان»(مهرجانات) و «نیروز» که معرب شده­ی مهرگان و نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای عرب زبان حاشیه­ی خلیج فارس و برخی از کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)، کاربرد دارد و وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان و عرب زبان گردیده است نیز،‌ نشانه‌ی دیگری است بر فر و شکوه این دو جشن باستانی.

  

چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان

امروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می­روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه­ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه­ها و گردهم آمدن با تهیه­ی خوراک­های سنتی از یکدیگر پذیرایی می­کنند و با سخنرانی­، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می­کنند.

در برخی روستاهای کشور، جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان، گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان را جوانان تشکیل می­دهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم می­آیند و «گروه ساز» را تشکیل می­دهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی می­کنند، آن­ها با هم حرکت کرده و از یک سوی ِروستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز می­کنند و با شادی وارد خانه­ها می­شوند؛ کدبانوی هر خانه مانند همه­ی جشن­های ایرانی نخست آینه وگلاب می­آورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهره­ی آن­ها نگه می­دارد و سپس «لــُرَک» را که فراهم نموده میان همه­ی گروه پخش می­کند، این آجیل مخصوص، مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی می­شود.
آنگاه یکی از افراد گروه ِساز که صدایی رسا دارد نام­های کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشته­اند باز می­گوید و برای همه­ی آن­ها آمرزش و شادی روان آرزو می­کند.
پس از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت می­کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته­اند می­ریزند و از خانه بیرون می­آیند و به خانه پسین می­روند. چنان که در خانه­ای بسته باشد برای لحظه­ای بیرون خانه می­ایستند و با بیان نام­های درگذشتگان آن خانه، بر روان و فروهر آن­ها درود می­فرستند.
برخی از خانواده­ها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه می­دهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست می­کنند و گوشت­های بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همراه با سبزی داخل آن قرار داده به گروه می­دهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی گردآوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش می­کند.
مردم تا آنجا که امکان دارد با لباس­های ارغوانی یا سرخ گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی می­پردازند و هر یک چند نبشته­ی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند.

سفره مهرگان

خوان یا سفره­ی مهرگانی نیز همچون سفره­ی هفت سین نوروز و دیگر سفره­های جشن­های ایرانی، هفت­چینی از میوه­ها و خوراکی­هاست همراه با شاخه­هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره­ی «هوم»(هَئومَه) [6] که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچه‌ای ارغوانی گرد ِیک آتش­دان چیده می­شوند.

هفت میوه­ همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژه­ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه­ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل­های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه­دان، شیرینی و بوی­های خوش همچون اسفند و عود و کُندر.

موسیقی مهرگان

خلف تبریزی در «برهان قاطع» برای یکی از مقام‌ها و لحن‌های موسیقی سنتی ایران نام «موسیقی مهرگانی» را آورده است، که گمان می­رود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه­ای نواخته می­شده که اکنون از آن آگاهی نداریم.

همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیر» ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی گنجوی در منظومه­ی «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.

مهرگان در ادبیات

در ادبیات به ویژه چامه­های (شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده است که در این­جا تنها نمونه­های کوتاهی از آن­ها را می­آوریم :

مسعود سعد سلمان :

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان            مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی
کن به جشن مهرگان و روز مهر           مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ          وندر آن منگر که لاله نیست اندر
بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد            بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان


منوچهری دامغانی :

شاد باشید که جشن مهرگان آمد             بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد
کاروان
مهرگان از خَزران آمد              یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد،
بالله نه از آن آمد            که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد، هان در
بگشاییدش              اندر آرید و تواضع بنماییدش
از غبار راه ایدر
بزداییدش                   بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان بستاییدش              هرزمان خدمت لختی بفزاییدش


دقیقی :

گاه آن آمد که باد مهرگان لشگر کشد      دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد
باغ­ها را
داغ­های عریان بر برزند        شاخ­ها را چادر نسطوریان بر سر کشد
زانکه سی سنبر
چون ما مست و نرگس شوخ چشم   هردو بدخو را همی در زر و در زیور کشد
مهرگان آمد و جشن ملک افریدونا       آن ­کجا گاو خوشش بودی بر ما یونا


قطران تبریزی :

آدینه و مهرگان و ماه نو            بادند خجسته هر سه بر خسرو


عنصری :

مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال      نیک­روز و نیک­جشن و نیک­وقت و نیک­فال


ناصر خسرو :

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه               هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

امیرهوشنگ ابتهاج (هـ الف. سایه) :

بــگشاییم کفتران را بــال
  
بــفروزیم شعله بـر سر
کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
  
وین­چنین با هزار گونه شکوه

مهرگان را به پیشباز رویم ...

         رقص پر پیچ و تاب پرچم­ما
                    
زیر
پرواز کفتران سپید
        
شادی آرمیده گام سپهر
                   
خنده­ی نوشکفته­ی خورشید

مهرگان را درود می­گویند ...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در
دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند

" ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمی­خواهیم از کشور تو جدا شویم،
نمی­خواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند ! "

«اوستا، مهر یشت، بند 75»

مبارک باشد این چنین جشنی